کارگاه خیاطی. قسمت آخر
-
تاریخ: 1404/9/6 ساعت: 20:08
میدانید؟ فکر کنم سه هفته ای از جریان کارگاه گذشته باشد. خیلی شانسم گفته بود که آنجا را پیدا کرده بودم. حالا که فکرش را می کنم می بینم چطور بشود که صاحب کار کارگاهی مثل او پیدا کنم...چند وقت پیش که تلویزیونمون روی اخبار روشن بود یک گزارشی بود در مورد افغانستانی هایی که "به میل خودشان" به کشورشان بر م...
جدی جدی
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 4:53
روز پنج شنبه از کلاس ورزش که برمی گشتم، حدود ساعت 1 بود. از سوپری که نزدیکمونه و چند وقت بود ازش خرید نکرده بودم دو سه قلم چیز برداشتم. این سوپرش یه حالتی داره که اجناس خارجی هم میاره. بعذ این روز های گرما من دلم به دو سه تا چیز میز خوراکی خریدن خوشه. اون هم بعد از کلاس ورزش. خلاصه یه بسته خیار شور ...
در تابستان اتفاق افتاد
-
تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 11:03
از دیروز که شنبه بود برام مسجل شد که دیگه روند هوا همین گرماست و حالا حالاها نباید منتظر بهبودش باشم. کلاس بادی فلکس رو که می رفتم هنوز میرم. ساعت 11 ست. الان هم هنوز مربیم نیومده نشستم می نویسم. صبح که بلند شدم دل و دماغ درست و حسابی نداشتم. رفتم حموم یه خورده توی خونه دور زدم و قران خوندم و آماده ...
خاورمیانه
-
تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 4:10
می دونید؟ ما تو خونه مون اخبار تلویزیون داخلی رو زیاد می بینیم. یعنی بابام شب ها و ساعت 2 رو اگه خونه باشه حتما روشن میکنه. و خب از نظر سیاسی هم قبولشون داره حاکمیت و این صحبت ها رو. حالا که موضوع غزه پیش اومده و هم اخبار ملی و هم واکنش خود مردم (از جمله خودم) کم جونه و برعکسش توی یوتیوب می بینی مرد...
سیما
-
تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 16:23
بچه های کلاس ورزشی که میرم فکر می کنند اسمم سیما ست. من، موجودی با دو اسم- ولی آهنگ خوبی نداره. یعنی همون اول که میخوان کسی که اسمش "سیما" ست رو صدا بزنند کلی از انرژیشون که باید به شخص منتقل بشه رو از لای دندون هاشون به هدر میدن. -این مربی ورزشی که دارم خیلی خاص و عجیبه. یه دختر بیست و پنج ساله که ...
قرص نان
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 13:58
امروز هر دفعه با خودم میگم وای چه گشنمه! واحد اندازه گیری لحظه ها در هوای گرم و همچنین میزان خورد و خوراک حتما باید متفاوت باشه با وقتهای دیگه سال. Adblock test (Why?)
a boney sweet smell
-
تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 15:08
نمی دونم واقعا این چه سفری ست که ما آمده ایم. مقصد: سپیددشت استان لرستانزمان: دو روز کاملا بارانیبعد تازه عادت ماهیانه مم هست. هر لحظه منتظرم شروع بشه. مامانمم انگار نه انگار خودش یه روزه ماهیانه داشته میگه کج خلقی که می کنی برای اینه که ضعیف شدی. -اینجا یه جوریه که به شهر یا رو روستای بعدی که بخوای...
آهای تهرونیا!
-
تاریخ: 1402/12/10 ساعت: 14:35
دعوت شده ایم عروسی. کجا؟ اسپیناس پالاسمن تا حالا اسپیناس پالاس نرفته ام ولی میگن همون هتلیه که رونالدو توش مونده. عروسی دختر عمه م که هشت سال از من کوچیک تره و خیلی هم واقعا با هم درخور نبوده ایم که دلم بخواهد عروسیش باشم. این تجملات برای تهرانی ها عادی شده گویا. عمه م اینا ساکن تهران هستند. شوهر عم...
غمباد
-
تاریخ: 1402/11/16 ساعت: 17:57
می دونید؟ من بیشتر از پنجاه در صد وقت ها وقتی به خودم نگاه می کنم و زندگی که می کنم و دارم، خجل میشم و احساس شکست می کنم. اینکه گاهی خیلی بی انرژی هستم البته تقصیر من نیست. خیلی ساله که من احساس سردی و گیجی داشته ام. میگن زندگی مال زمان حاله و الان رو باید قدر داشته باشی ولی باز می بینم عقب ماندگی ه...
خونه ی آقاجون خوبه
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 21:20
اومدم خونه ی آقاجونم. مادرجونم، مامان بابام چند ماهیه فوت شده. این اولین زمستونیه که آقاجون تنهاست. امشب اومدم پیشش. توی این شب های طولانی زمستون یه کم برام تعریف کرد و خاطره گفت. آقاجون پاهاش درد می کنه. یعنی زانوهاش. به ساق پاهاش از این ساق های پشم شتری هست، قهوه ای ها، از اونها کرده. یه پاش رو که...
یک کت یشمی کارکرده ی جا افتاده
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 9:51
امروز بیرون بودم. برگشتنه دیگه تقریبا رسیده بودم سر کوچه مون. یه آقایی گفت خانوم! یه کمکی بهم بکن! چند تا ورقه دوا و دکتر گرفت جلوم. قد متوسط رو به کوتاهی داشت. بهش گفتم ندارم و به راهم ادامه دادم. برگه های توی دستش سبز رنگ بودند. گفت سی، چهل تومان هم شده یه کمکی بهم بکن. گفتم پول نقد اصلا ندارم. بع...
امتحان با قلب
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 18:01
شاید می خواهم ابعاد وجودم را ازمایش کنم. این تپش که انگار از درون گهواره ای از آب در می آید و اسم ش قلب است چیست؟ چطور می شود که روزی همین قلب ی که فرسدم ش امروز و احساس کردم با ساز و کار معده و لوله هایش در ارتباط است، روزی در قعر زمین جای خواهد گرفت... و نخواهد تپید-داداش کوچیک م حمید مدتیه خیلی ح...
زندگی به سبک بزرگتر ها
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 18:01
امروز آقاجون یکدفعه ای بهم گفت زن می خواد. حالا یکدفعه ی یکدفعه که نه.بعد از چهل م مادرجون این بار اولیه که بهش سر می زنم. حدود ده و نیم رسیدم خونه شون. حال و احوال و حرف می زدیم. گفتم به مامانم گفتم آقاجون رو نهار بگیم بیاد اینجا. خودمون میریم میاریمش گفته آقاجون نمیاد! گفت آره جایی نمیرم. غصه م می...
مغز یا روح؟ مسئله اینست
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 22:16
مغز (هوش) با روح چه فرقی داره؟ این منیت من، به کدومشون برمی گرده؟ Descartes متفکر فرانسوی قرن شانزدهم استدلال کرده که روح با مغز متفاوت هستند چون مغز رو میشه به قسمت های مجزا تفکیک کرد ولی روح رو نه. ولی این باز جواب اینکه روح چیه نمیشه. دکارت رو مثال زدم چون خب مال خیلی سال پیشه و اصلا پدر فلسفه ی ...
تابستان، تابستان
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 18:56
خدایا! یه سری آپشن جلو رومون بذار دیگه! قربونت. دلم می خواد جایزه ی تاب آوردن این روزهای بی نهایت گرم می تونستم به هموطنام جایزه بدم. یه هیر میکاپ آرتیست ی هست توی اینستا به اسم mounir. یه آقائیه نمی دونم دقیقا کجائیه. دلم می خواست یه ویزیت گیش ایشون رو به خانوم های هموطن م جایزه می دادم. توی این هو...
عین سگ!
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 18:56
خیلی از دست خودم ناراحتم که وقتی از کار اداری یا جاهای شلوغی که توشون قرار می گیرم کلافه میشم، کنترل زبونم رو ندارم. انگار فضای دور و برم بهم فشار میاره. میخوام فقط فرار کنم. امشب روضه با مامان رفتیم دانشگاه. فولاد مبارکه برنامه داشت در واقع و بیشتر هم گویا کارکنان خودشون بودند. خییییییلی شلوغ بود. ...
Not in the mood to be tender
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:14
پیانو رو بعد 8 ماه گفته ام کوکیه بیاد کوک کنه. سازهایی که تار دارند یا همون سازهای "زهی" باید هر چند وقت یک بتر کوک بشن. پیانو های مکانیکی، یعنی اونایی که برقی نیستند. باید هر 6 ماه یک بار کوک بشن.بار آخر که این آقایی که کارش اینه میاد کوک می کنه اومد، هشتصد تومان گرفت. اول هفته پیامک زده بودم که بی...
فان فکت
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:14
من کلاس موسیقی که می خوام ترم جدید بنویسم کارت مامانم رو می گیرم. رمزش هم 1345 تاریخ تولدشه. البته پولی که توی حسابه رو بابام تامین کرده ولی از بس که توی این سال های متمتدی زندگی مشترک شون بالا و پایین داشتند و از بس مامان همه چی رو برای ما می خواد و خودخواهی در او نیست پول زحمت خودشه. به مامانم میگ...
در امتداد زاگرس
-
تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 23:28
امروز توی راه که می اومدیم بابام روزه بود. فکر کن داداشا طوری ببند نشدند که قبل ظهر بزنیم بیرون. اومدیم "رستم آباد" یعنی جنوب غرب اصفهان. نزدیک "بازفت" هست اگه بشناسید. البته قراره بریم سمت خوزستان. در امتداد کوه های زاگرسه یعنی مسیر. اینجا که امشب می مونیم خونه مردمه اجاره کرده ایم. هال بزرگی داره....
خدایا!
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 18:25
با مامان و بابا اومده ام نماز جمعه. امام جمعه آیت الاه محمودی ست. موضوع کلی بحث رو کاری ندارم ولی یک سری ایرادات دستور زبانی بود که اینجا یادآور می شود:ایشان چند بار گفتند ملائکه ها" که اشتباه است. ملائک جمع ملکه است. " موضوع قابل اهمیت" اشتباه است،. موضوع" دارای" اهمیت -ما البته آخرای خطبه اول رسید...