امروز بیرون بودم. برگشتنه دیگه تقریبا رسیده بودم سر کوچه مون. یه آقایی گفت خانوم! یه کمکی بهم بکن! چند تا ورقه دوا و دکتر گرفت جلوم. قد متوسط رو به کوتاهی داشت. بهش گفتم ندارم و به راهم ادامه دادم. برگه های توی دستش سبز رنگ بودند. گفت سی، چهل تومان هم شده یه کمکی بهم بکن. گفتم پول نقد اصلا ندارم. بعد که رد شدم برگشتم دیدم کت ش از این چاک های دو ور کمر داشت. یه آقای میونسال قد متوسط رو به کوتاه.
قبلش از داروخونه صد متر جلوتر شامپو خریده بودم شصت و پنج تومان.
از ذهنم نمیره کلا آقاهه. یه موردی داریم این جا که همیشه میگه میخوام نوار قلب بگیرم کمک م کن. چون مال این محل هستم دیگه می شناسم ش و برام تکراری شده ولی این آقاهه، اگه از روی کت ش هم بتوانیم حساب کنیم، باید عیال وار بوده باشه.
برچسب:
نویسنده: ماهان فرهادی