خیلی از دست خودم ناراحتم که وقتی از کار اداری یا جاهای شلوغی که توشون قرار می گیرم کلافه میشم، کنترل زبونم رو ندارم.
انگار فضای دور و برم بهم فشار میاره. میخوام فقط فرار کنم.
امشب روضه با مامان رفتیم دانشگاه. فولاد مبارکه برنامه داشت در واقع و بیشتر هم گویا کارکنان خودشون بودند. خییییییلی شلوغ بود. برنامه و مجری در واقع توی مسجد بود ولی توی فضای باز هم خیلی بودند. برای یه چایی مردم توی صف بودند! ساعت حدود 10 سر و کله ی دو تا ون پیدا شد. زن و مرد جمع شدند که غذا بگیرند. انگار مثلا به قخطی زده های آفریقا بسته برسونند اونجوری! چه میدونم والا شاید هم چون غذای امام حسینه مردم حاضرند اینجوری وایسند.
دور و بر فضای باز رو هم گرفته بودند تا کسی این موقع دیگه وارد نشه. از یکی از مسیرها که خواستیم با مامانم خارج شیم گفتند نمیشه. باز از یه جای دیگه خواستیم بزنیم بیرون نگهبانه گفت خانوم رفتی نمیشه برگردی ها! با حالت عصبانی و کلافه گفتم حالا کی خواست برگرده! مجلس امام حسین رو!
از این برخوردهای پاچه گیری من زیاد دارم. منطق بعضی فضاها رو نمی فهمم.
برچسب:
نویسنده: ماهان فرهادی