خرید بک لینک

روز پنج شنبه از کلاس ورزش که برمی گشتم، حدود ساعت 1 بود. از سوپری که نزدیکمونه و چند وقت بود ازش خرید نکرده بودم دو سه قلم چیز برداشتم. این سوپرش یه حالتی داره که اجناس خارجی هم میاره. بعذ این روز های گرما من دلم به دو سه تا چیز میز خوراکی خریدن خوشه. اون هم بعد از کلاس ورزش.

خلاصه یه بسته خیار شور از اینا که تو پاکت پلاستیکی بسته بندی شده و دو سه تا تنقلات کوچیک (که خارجی هم نبودند) و یه ماءالشعیر شیشه ای برداشتم. برندش "باجیک" اگه اشتباه نکنم.

این سوپره من تا یادمه پسرای جوون می گردوندنش. یه خورده هم سر و گوش یکیشون می جنبید. ولی خب همیشه با کلاس طور بودند.

حساب که کرد گفت سیصد و اینقده. من از کارت مامانم کشیدم. رفتم بیرون که برم خونه ولی برگشتم سمت سوپر از فروشنده پرسیدم مطمئنید درست حساب کردید؟ گفت آره همشون قیمت روشونه. نوشیدنیتون شد 95. گفتم چه خبره؟ این کالا، ایرانی هم هست روش فارسی نوشته. گفت خب فارسی نوشته باشه. ساخت خارجه. شیشه رو گرفت که ببینه نوشته کجا که مثلا پیدا نکرد.

بیرون سوپر وایساده بودم. پرسیدم میشه پسش بدم؟ گفت نه به جاش جنس ببر. بعد گفت خب باشه که من گفتم حالا یه بار میبرم ببینم اصن چیه.

-حالا داداشم توی اینترنت که زده همین باجیک رو زده شیشه ای 40 تومان و حتی تخیف زده که 35.

از دیروز که فهمیدم ناراحتم. از اون طرف یه کار ترجمه هم دستمه که بیشتر از 5000 کلمه انگلیسی به فارسیه. مال یه خانوم دکتریه و قراره براش 300 هزار تومان بهم بدند. هی این دو نوع پول درآوردن رو با هم مقایسه می کنم

راستی روی شیشه هم ادرس کارخونه رو ارومیه نوشته.

از دیروز هی سناریو می چینم که میرم به سوپریه میگم خیلی نامرده. اینکه توی اوضاع اقتصادی و سیاسی (و حتی هوای گرم) این کارش اصلا درست نیست. می ترسم برگرده بهم بگه اونکه توی سایت دیدم تولید قبله. چون محصولی هم بود که مثلا دی جی کالا نداشت و باید از ترب می خریدی مثلا بهم بگه پول راهیه که میارندش یا مثلا محصولی نیست که همه سوگرها بیارند.

تازه همون وقت هم که حساب کرد بهش گفتم رسیدی که قیمت کالاها رو نوشته که گفت ندارند. داداشم میگه این سوپری ها شگردشونه. و چون دیده اند تو بهت میاد که پول رو بدی این قیمت رو بهت گفته. چون روی این شیشه ایستک قیمت نداشت.

اینقدر کارش به نظرم زشت اومده که شک کرده ام سوپره صاحبش همون پسری باشه که قبلا بود. چون قبلنا بیشتر ازشون خرید می کردم و به نطرم ادم بدی نمی اومد. یعنی قلب مهربونی داشت.

خییلی زمونه عوض شده. یه زمونی در مغازه که می رفتم احساس آرامش بیشتری داشتم.

شما خوبید؟ با گرما چه می کنید؟ چی می خورید؟


موضوعات مرتبط: پیاده روی در اصفهان

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 4:53

صفحه بندی