نشسته ام اینجا در موسسه. شماره ی کلاسم را پرسیده ام کولر برقی اش را زده ام و نشسته ام به انتظار شاگرد خصوصی جوانی که تا سه ماه دیگر باید آیلتسش در دستش باشد.
این شاگرد ما سی و دو سال دارد. شرکت پخش لوازم پزشکی دارد و عجیب کار می کند. بین کلاس هم کار های شرکت را رفع و رجوع می کند.
نیامده. تاخیر دارد.
به حرف "بزرگ علوی" فکر می کنم. اینکه "زن ها همه شان خودشان را می فروشند. بعضی 1 و بعضی مادام العمر برای تامین مخارج زندگی." البته این جمله در حین یکی از داستان هاشون گفته شده
برچسب:
نویسنده: ماهان فرهادی