
از دیروز که شنبه بود برام مسجل شد که دیگه روند هوا همین گرماست و حالا حالاها نباید منتظر بهبودش باشم. کلاس بادی فلکس رو که می رفتم هنوز میرم. ساعت 11 ست. الان هم هنوز مربیم نیومده نشستم می نویسم. صبح که بلند شدم دل و دماغ درست و حسابی نداشتم. رفتم حموم یه خورده توی خونه دور زدم و قران خوندم و آماده شدم بیام کلاس. یه بطری آب هم میذارم توی فریزر که توی مسیر دستم بگیرم. با اتوبوس میرم تا یه جایی رو. توی اتوبوس یه پسر نابینایی از در جلو آقایون سوار شد و همونطور عصا به دست اومد تا در وسط و دستش رو گرفت به میله. همون ایستگاهی که پیدا شدم پیاده شد. به نظرم خیلی جسور اومد که اونجور تک و تنها راه افتاده با عصاش. البته باید بگم به نظر می اومد نابینای صد در صد نباشه. شاید مثلا سایه ها رو تشخیص میداد. پ...
ادامه مطلب
امروز بیرون بودم. برگشتنه دیگه تقریبا رسیده بودم سر کوچه مون. یه آقایی گفت خانوم! یه کمکی بهم بکن! چند تا ورقه دوا و دکتر گرفت جلوم. قد متوسط رو به کوتاهی داشت. بهش گفتم ندارم و به راهم ادامه دادم. برگه های توی دستش سبز رنگ بودند. گفت سی، چهل تومان هم شده یه کمکی بهم بکن. گفتم پول نقد اصلا ندارم. بعد که رد شدم برگشتم دیدم کت ش از این چاک های دو ور کمر داشت. یه آقای میونسال قد متوسط رو به کوتاه. قبلش از داروخونه صد متر جلوتر شامپو خریده بودم شصت و پنج تومان. از ذهنم نمیره کلا آقاهه. یه موردی داریم این جا که همیشه میگه میخوام نوار قلب بگیرم کمک م کن. چون مال این محل هستم دیگه می شناسم ش و برام تکراری شده ولی این آقاهه، اگه از روی کت ش هم بتوانیم حساب کنیم، باید عیال وار بوده باشه. ب...
ادامه مطلب